ابراهيم عاملي ( موثق )

105

تفسير عاملي ( فارسي )

سرى سقطى عارف مشهور گفت : سى يا چهل سال است كه نفسم گردو با شيره خواسته است و هنوز فرمانش نبرده‌ام . كسى بعارفى گفت : مىخواهم تنها و بىرفيق بحجّ بروم او گفت : دلت را از سهو و نفست را از لهو و زبانت را از لغو نگهدار آنگاه بهر صورت كه خواهى برو . وَ يُرِيكُمْ آياتِه : 73 روح البيان : دو كلمه « آيه و برهان » در قرآن مكرّر آورده شده است اهل تصوّف گفته‌اند : مقصود از آيه آن است كه وسيله‌ى تنبّه و به خود آمدن باشد براى هر كسى چون در قرآن گفته شده است « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ » يعنى وسيله‌ى تنبه را كه در اطراف جهان هست و در نفوس مردم يافت مىشود به آنها نمايش مىدهيم ، و برهان وسيله‌ى مخصوص تنبه مردم لايق است ، چون براى يوسف گفته شده است « هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّه » يعنى اگر برهان و وسيله‌ى تنبه و راهنمايى از خداوند بيوسف نمىرسيد البتّه تبهكار مىشد . از منصور حلَّاج پرسيدند برهان چيست ؟ گفت : « واردات ترد على القلوب فتعجز النّفوس عن تكذيبها » يعنى چيزهائى بخاطر انسان مىرسد كه موجب تقويت فكر و اراده مىشود و اميال نفسانى هم در برابر آن عاجز است و نمىتواند آن گونه احساسات را تكذيب كند و با آن مخالفت نمايد . صفيعلى شاه در اين آيه گفته است : گفت هم « ببعضها قلنا اضربوه » تا كه گردد زنده قلب با شكوه دمّ گاو آمد اشارت بىسخن بر اماته‌ى نفس پر آشوب و فن دم ز اعضاى وى آخر و اضعف است ز اين سپس باقى حيات اشرف است چون كه آخر شد حيات نفس خوار زنده شد دل ، اوّل عشق است و كار اين چنين حق زنده سازد مرده را تا كند چون ، عاشق دلبرده را تا كنيد انديشه در آيات او پى بريد از وصف او بر ذات او